قضاوت ...

اینقدر دنبال معلول ها نباشیم توی زندگی. هی میگردیم ببینیم کی خطا کرد، کی پایش را کج گذاشت. بگردیم دنبال علت. چرا خطا کرد. چی شد که خطا کرد. به خدا همیشه همه نمیدانند دارند چکار میکنند به خدا خیلی ها اصلا از آن اول جور دیگر یاد نگرفته اند و فکر میکنند زندگی همین شکلیست که برادرشان، مادرشان، پدرشان راهش را رفته اند. به خدا همه نمیتوانند مدرسه بروند. همه هر روز ناهار و شام برنج و خورش ندارند همه میوه ندارند توی یخچالشان. همه تلویزیون ندارند همه اینترنت ندارند. به خدا همه آن شکلی که ما هستیم نیستند.

این اواخر شرکتمان چهار ماه یک بار حقوق میداد. ماه های اول دو ماه یکبار بود یعنی من حقوق آبانم را دی میگرفتم ولی این سه چهار ماه آخر دیگر شده بود چهار ماه یک بار. مثلا من حقوق اردیبهشتم را دو ماه بعد از اینکه از سر کار بیرون آمدم، توی شهریور گرفتم.

خلاصه اینکه من آنموقع حقوق و دستمزد یکی از شرکت ها دستم بود. یادم نمیرود که زن های این ینده خداها زنگ میزدند خانم تو را به خدا، ما تا الان نان و تخم مرغ میخوردیم الآن همین هم نداریم. آنوقت گریه میکرد ها. بعد من اینطرف پا به پایش زار میزدم که به خدا دست من نیست. فایل حقوق سه ماهه که آماده است توی بانک، باید پول بیاید تا واریز شود. آن بنده خدا آنطرف که متوجه نمیشد من چی میگویم او پول میخواست. شاید هم گوش میخواست. میخواست برای یک نفر که نمیشناسدش زار بزند خالی شود. یک زندگی هایی. پسر متولد شصت و شش زنش متولد هفتاد بعد یک دختر شش ساله داشتند یک پسر چهار ساله وای اصلا یک زندگی هایی، یک بیوگرافی هایی. خواندنش زجرآور بود چه رسد به دیدنش. برای همین میگویم که فکر نکنیم ما نشستیم پشت سیستم و گوشی دستمان است و چپ و راست لایک میکنیم و کامنت میگذاریم و پست های روشن فکرانه و هر بار یک چیزی را علم میکنیم و نظریه میدهیم. یک عده آن بیرون واقعا نان ندارند. واقعا سواد ندارند. یاد بگیریم اینقدر حق به جانب نباشیم اینقدر قضاوت نکنیم.

/ 0 نظر / 13 بازدید