اگر این دنیا زبان داشت ...

نشستم روبروی مجموعه عکسهای منتخب سال 2013 از طرف فلان آژانس و همین طور که دماغم را بالا میکشم در بهتی از غم، هیجان و شگفتی فرو رفتم!

با خودم فکر می کنم چطور ممکنه این همه اتفاقه رقت انگیز و ترسناک و شادی آور یکجا توی این دنیای لعنتی بیفته؟ بعضی از مردم عجیب گرفتار اتفاقاتی می شوند که من حتی از دیدن عکسش هم در هراسم! چطور ممکنه؟ فکر کن تمام زندگیت تنها به یه کابله برقی که تو دست داری باشه و زیر پا، تنها سیلی رو داری که دهنشو باز کرده تا لحظه ای بعد تورو ببلعه! ... فکر کن که زندگیت در حالیکه کف یک فروشگاه پناه گرفتی تموم بشه!

اصلا فکر کردن به اینکه یه جای دنیا پادشاه دیوث فلان کشور داره تاج گذاری میکنه و جای دیگه مردم از بین سنگ هایی که از آسمان روی سرشون فرو میریزه وحشت زده فرار میکنند تو را تا مرز جنون میبره!

با خودم فکر میکنم همین الان که من اینجا نشستم اون بیرون چه خبره؟ تو کدوم شهر کدوم کشور کجای این زمینه گرده بامزه،  وحشت داره در خونه ها رو میزنه؟ شادی الان روی لبهای کیا نشسته؟ اشک از چشمان کدوم دختر، درست هم سن و سال من میریزه؟ اگر این دنیا زبان داشت حتما قصه های پر غصه ای، داستان های پر امیدی داشت که تعریف کنه!

با یه دستمال تو دستم همین طور که دست گل صبحمو بالا میکشم فکر میکنم و فکر میکنم و فکر ... 

صبح ساعت 6 رفتم حمام و بعد با عجله لباس پوشیدم بدون اینکه موهامو خشک کنم رفتم سر کار و بعداز ظهر  تا ساعت 6 با دوست دوران ارشدم از این آیفون فروشی به اون مانتو فروشی از این لباس فروشی به اون محصولات توالت و حمام فروشی! راه رفتیمو نهایت کاردستیه امروز من شد یک عدد دختر مشرقیه چائیده در این هوای سرد ... 

چاشنیه این دسته گل هم یه دست چیکن استریپس با نونه سیر و قارچ سوخاریه خانه کنتاکی بود که اونم با موفقیت انجام شد!

 


 

میتونید این عکسها را اینجا ببینید.

/ 2 نظر / 35 بازدید
rooh

[لبخند] چه روزه طولانی و خوبی داشتی [لبخند]

بابك

آی آدمها، که در ساحل نشسته شاد و خندانید، یک نفر در آب دارد می سپارد جان (...) آن زمان که تنگ می بندید بر کمرهاتان کمربند... در چه هنگامی بگویم؟ یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان، قربان. (...) او ز راه مرگ این کهنه جهان را باز می پاید، می زند فریاد و اُمید کمک دارد. آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!