مورد عجیب پایان نامه!

خوبیه پایان نامه اینه که به آدم نگاه "کل به جزء" بین میده. اونهایی که این نگاه را دارند که هیچ، اما به درد من که خیلی خورد. من آدم بسیار جزئی بینی هستم. همیشه در برخورد با مسائل اول آنچنان درگیر جزئیات خسته کننده میشم و آنقدر ذره ذره پیش میرم تا ته قضیه را که در آوردم و به کل رسیدم تازه میرم آن بالا و میبینم جریان چی بوده! حالا یا به گندم یا به شاهکارم نگاه میکنم و تصمیم میگیرم برایش جشن بگیرم یا تازه سروقت اشتباهاتم برم و درستشان کنم. نگاه "کلی" بینی که پایان نامه به من داد یاد گرفتم اول کلیت یک موضوع را سبک سنگین کنم. ببینم کجای کارم اصلا چی میخوام قراره کجا برم بعد آستین را بالا بزنم و شروع کنم به جویدن جزئیات.

مثلا کمکم کرد بدونم من واسه چی میخوام کار کنم؟ دیروز صبح رفتم مصاحبه بعد از این مدت که رفته بودم اولین جایی بود که خودم احساس کردم میدونم برای چی اونجا نشستم و برای چی دارم به این سوالات جواب میدم. این در شرایطی بود که تا همین چند تا مصاحبه ی کاری قبل، دقیقا نمیدونستم هدفم از کار چیه؟

مسلما این را مدیون تجربه ی پایان نامه ام هستم، بخصوص وقتی ازش دفاع کردم. انگار بعد از دفاع، هورمون "آهان! پس اینطوریه؟" توی بدن آدم ترشح میشه. هر چی بود که یک چیز جدید یاد گرفتم. خوش به حال اونهایی که همیشه نگاه "کل به جزء" دارند. وقتی با چیزی روبرو میشوند زود میتوانند موقعیت را آنالیز کنند و بعد درگیر شوند. برای من که این کار خیلی سخته و هنوز دارم قدم های اول را برمیدارم و دائما با خود جزئی بینم کلنجار میرم. 

 

 

/ 0 نظر / 57 بازدید