قشم

خب من عاشقم. آدمه عاشقو هم نمی تونی از عشقش دور نگه داری ... یه سال دو سال ... نه ... اینبار حتما نوبت قشم بود ... هر جور بود میخواستم خودمو بهش برسونم ... تنها خاکی که آرومم میکنه ... که پشیمونم نمی کنه ... که میذاره توش راه برم بدون هییییییییییییچ فکری ... هیچ غمی ... تنها خاکی که سخاوتمندانه بهم آرامش میده و از شاد بودنم غصه نمی خوره ...

تو این چند ماه حقوقمو جمع کردم هر چی باقی میموند سریع کنار میذاشتم تا بتونم برم ... نزدیکه تعطیلیای وفات پیامبر که رسید شروع کردم به آژانسای مسافرتی سر زدن ... و همه پر ... هیچکدوم جا نداشتن ... غصه دلمو گرفت ... اما من که کم نمیارم ... دنیا به من درس پس میده از سماجت! اگه چیزیو بخوام تا بدستش نیارم کوتاه نمیام ... اینقدر زنگ زدمو زدمو زدم تااااا بالاخره دو تا جای تکی تو دو تا کوپه ی مختلف پیدا شد و منو مامانم راهی شدیم ...

برنامه ی تور سه روز و دو شب بود ... بدون ناهار ... با یه هتله خیلی توپ نزدیکه پاساژ ستاره و پردیس ...

اگه ندیدید من آخر یه شوهر قشمی کردم ... حالا هی جدی نگیرید ... حالا ببینید اینو کی گفتم ... 

روز اول که رسیدیم راه آهن بندرعباس ... لیدرمون اومد گفت دریا طوفانیه و باید نفری 15 تومن اضافه بدید تا از بندر لافت ببریمتون ... سوار ون شدیمو رفتیم بندر لافت ... اونجا که رسیدیم عین آدمایی که می خوان قاچاقی ردشون کنن سوار لندیگرافتمون کردنو با کامیون و ماشین فرستادنمون یه جایی که بعد با ون دوباره از اونجا بردنمون درگهان ... قرار شد همون روز تا بعدازظهر درگهان خرید کنیم تا بیان دنبالمون و بریم برای تحویل گرفتن هتل ....

 

 

 


 

خب ... شروع شد ... اول از همه پاساژ دو دلفین ... از همون مغازه ی اول از این همه تفاوت قیمت ... از این همه تنوع لذت ببرو برو بالا ... میدونی فرق قشم با اصفهان چیه؟ اینکه وقتی تو اصفهان میری خرید از اینکه قدرت خرید نداری احساس حقارت میکنی اما اونجا تا میتونی اعتماد به نفس میگیری ... از اینکه میتونی چیزی رو که دوس داری بخری لذت میبری ... تمامه تمامشم همینه ... اونجا حقوقت معنی پیدا میکنه اما اینجا بیشتر آلت مسخره کردنت میشه ... اصفهان هر روزی که میرفتم خرید فقط به قیمتا نگاه میکردمو با وحشت به کارتی که دستم بود خیره میشدم!  وقتی یه بلوز تو خونه 55 تومن بود و من همونو از قشم 28 تومن می خریدم یعنی درست نصفه قیمت ... یا وقتی یه شلوار اینجا 80 تومنو اونجا 35 تومن تازه همه ی اینا قبل از تخفیف گرفتن ... وقتی دست روی هر چیزی میذاری نصفه قیمته هر مغازه ای که میری میپسندی ... اینا همه برای یه خانم لذت بخشه ... حالا شما آقا پسری که اینجارو میخونی نمیتونی درک کنی ... وقتی میری مجتمع پارک اون بوت اسکیموهارو بخری میگه 140 بعد همونو از قشم 60 تومن میخری یعنی زندگی ... 

ناهار روز اول رستوران دو دلفین رفتیم ... بهتون حتما حتما حتما پیشنهاد میکنم اگه رفتید درگهان این رستورانو اصلا از دست ندید ... یعنی هنوز که هنوزه مزه ی قلیه ماهیو ماهی کبابیش از دهنم بیرون نرفته! فوق العاده بود ... فوق العاده بود ... یعنی ناهاری خوردیم که به جرات میگم یکی از خوشمزه ترین غذاهای زندگیم بود ... فکر کن هنوز هر موقع مامانم ماهی میخره میگه چه فایده ... این ماهیو وقتی میذاری پیش اون قلیه ماهی اصن خوردن نداره! اینم عکس ناهار بی نظیر رستوران دودولفین ...

 


 

بعدازظهر هتل زیبامونو تحویل گرفتیمو دوباره راهیه بازار شدیم ... این بار به خاطر وقت کمی که داشتیم از کمترین فرصت واسه خرید استفاده کردیم ... یه روز هم گشت داشتیم که ما چون قبلا رفته بودیم اینبار نرفتیم ... متاسفانه روز اول درگهان اعلام کرد که به علت وفات پاساژ ها یه سره تعطیله و ستاره هم اعلام کرد که تا 5 بعدازظهر تعطیله ... که خب رو دست خوردیم و درگهان از ساعت 3 باز شده بود ... این بود که ما فردا بعدازظهر فقط خود قشم بودیم و درگهانو از دست دادیم .... روز آخرم صبح زود ماشین گرفتیم رفتیم درگهان ... سوار همون ماشینای اونچنانیشون شدیمو 20 دقیقه لذت ماشین خارجی سوار شدنو بردیم ...

تفاوت قشم این بار با سری قبل زیاد نبود ... من اولین بار 9 سالم بود رفته بودم قشم و اونموقع فقط خاک بود و دستفروش ... این بود که سال 90 که رفتیم خیلی هیجان زده شده بودم ... اینبار اما همونه همون بود با سیتی سنتری که اضافه شده بود ... با اون بازار چینی های لعنتی که نابود شده بود و هیشکی دیگه توش نبود و به جاش بازار لعنتیه  پکن! کنارش باز شده بود ... چینی ها چندش اورترین مردم دنیان ... اگه با این جمله من آدم نفرت انگیزیم خوشحالم ... هرچند که از این لپ تاپی که دارم باهاش تایپ میکنم تا اون چمدونو همه محتویاتی که داخلش بود از همین خراب شده اس ... اما بازم میگم ... دوس دارم ... دلمم می خواد ... این بار لاین نیلوفر پاساژ پردیس بیشتر لباس شده بود و دیگه خبری از اون کیف و کفشا نبود ... این دفعه ماشینا اونچنانی تر بودن ... اینبار قدرت خرید مردم کمتر بود ... اینبار چهره ی مردم خسته تر بود ... راستی اینبار کباب ترکی های مسیر ستاره بیشتر بود ... اینبار یه کباب ترکیه حسابی هم زدیم بر بدن توووووووپ ... اینبار ولی اصل قشم همونه همون بود تازه لباس زیراشم خوشگل تر و متنوع تر بود ... پسندیدیم ... آری ...

اما هوا ... هوا ... هوا ... وای از این هوا ... وای از این نسیمی که موهامو از اینور به اونور میبرد ... وای از این لذت ... فکر کن شبا به حدی سرد میشد که ما زنگ زدیم پذیرش تورو خدا این اسپیلتو زیاد کنید و اونام میگفتن فقط درجه اش کم می شه نمیشه زیاد کرد! البته که مشکل از امکانات هتل بود وگرنه اسپیلت ربطی نداره باید هم سرمایش داشته باشه هم گرمایش ... ولی می خوام بگم تا این حد هوا عالی بود ... 

روز آخر هم ساعت 12 بود حرکت کردیم به سمت گمرک ... سوار کشتی دریایی محبوبم ... 

 


حتی یه ثانیه نمیتونم به این فکر کنم روزی از خاکم دل بکنم ... من این خاکو با تمومه غصه اش می پرستم ... ایران تا الان برای من زیاد کم گذاشته ... زیاد دلمو شکونده ... به خیلی از آرزوهام نرسونده ... اما من این کشورو میپرستم ... 


  
نویسنده : دختر مشرقی ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢